خاطرات كودكي

اسباب کشی

اونوقتها مادر بزرگ برامون هر ماجرا رو چندين بار تکرار ميکرد و تعدادی از نوه ها که کم طاقت تر بودند بلند ميشدند و ميرفتند و ما ها که ساعتها مامان تو گوشمون خونده بود بايد احترام بزرگ تر رو نگه داريد ميمونديم و ارز تکرار صحبت های مادر بزرگ لذت ميبرديم . داستان که تکراری بود ولی ديدن مادر بزرگ و لمس دستهای پر از چروک و دست نوازش مادر بزرگ يه دنيا برامون می ارزيد.

من هم دارم اسباب کشی ميکنم و ميرم يه وبلاگ ديگه به همين اسم تو بلاگ فا راه انداختم و يه سری نوه جديد پيدا ميکنم و يه سری دوستان تازه که حرفهای من براشون تکراری نشده باشه

اينجا رو هم گاه گاهی به روز ميکنم.

جمعه هم يه قرار ساعت ۱۱ تو پارک ساعی زمين بازی گذاشتيم که هر کس مايل باشه ميتونه بياد قدمش روی چشم

+ مرجان كشاورزي ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

عجب بارونی بود

سلام و صد تا سلام

اين هفته هم داره تموم ميشه . هفته بدی نبود . يه ورک شاپ درباره تبليغات و گرافيک بود رفتم و کلی اطلاعات جديد به دست آوردم .

 چند تا از بلاگرها در تماس بودم و کلی از صحبت کردن باهاشون لذت بردم .

محمود مشغول امتحانات و علی هم مشغول فراگيری اينه که يه جايی به نام دستشويی وجود داره که ميشه گاهی به اونجا رفت و مشکلش رو حل کرد .

عيد داره کم کم از راه ميرسه و بوی عيد رو من احساس ميکنم

دارم فلش ياد ميگيرم ولی به روش لاک پشتی پيش ميرم و خلاصه همه خوبند و فقط دلتنگ همه دوستان هستم  

+ مرجان كشاورزي ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

من اومدم

سلام و صد تا سلام

دلم برای وبلاگ و همه دوستان بلاگر تنگ شده

کيش عالی بود و جای همگی خالی .فردا تولد امير محموده . ۱۱ سال تموم شد و چه زود گذشت. علی خوبه و شيطونی ميکنه. مهرداد هم سخت مشغول کاره

امروز نيم ترم از دانشجوهام گرفتم که خدا را شکر نمرات همشون خوب بود .

برف قشنگی مياد و حسابی هوس لبو کردم

 

+ مرجان كشاورزي ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

 

سلام.

 صبح كريسمسيتون به خير 

 حسابي همه جا كريسمسي شده از شما چه پنهون ميخواستم برم و يه بچه درخت بخرم بچه ترينش ۸ هزار تومن بود.

 لنگه جورابم رو هم چون شومينه نداريم بستم به سر لوله گاز تو هال شايد بابا نوئل لاغر بود و از تو لوله گاز رد شد و اومد تو خونه ما

فکر ميکنی امسال هم بابا نوئل سراغ من بياد ؟

 

شهر در امن و امانه و مشغول کار هستيم . به اميد خدا سه شنبه ميرم کيش و تا ۵ شنبه

سر رسيد تموم شد و کمی ريزه کاری هاش مونده .

 

+ مرجان كشاورزي ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

سلام . صبح بخير

بعد از دو هفته دارم مينويسم . همه خوبند و شهر در امن و امانه.

سفارش سر رسيد ژيگولی رو گرفتيم و عکاسی کار با منه و يک هفته ميشه تو فروشگاه های صنايع دستی ميگردم و عکاسی ميکنم

همچنان مشغول يادگيری کامل کورل  هستم و فلش رو هم تازه شروع کردم.

علی مشغول شيطونيه. محمود درس ميخونه و مهرداد هم کار ميکنه

تو دی ماه يه سفر کيش ميريم مثل پارسال اونهايی که دوست دارند بگن تا زمان ثبت نام رو هماهنگ کنيم با هم

فرم امتحانات دکتری اومده و من هنوز درس نخوندم

+ مرجان كشاورزي ; ۸:۱۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()