جمعه

خيلی دلم ميخواد که تا لنگ ظهر بخوابم ولی علی با يه توپ بسکتبال زد تو سرم و ۸ صبح از خواب بيدارم کرد

کاش ميشد شب تولد حضرت مسيح تو مراسم ارامنه شرکت کنم . اين دور و بر ما همه جا درخت کريسمس ميفروشند و آدم هوس ميکنه يکی بخره. امسال هم لنگه جورابمون رو ميگذاريم دم پنجره شايد بابا نوئل اشتباهی خونه ما هم اومد

راستی شما نميدونيد اون شب ما ها رو هم کليسا راه ميدن يا نه؟ کاش يه دوست ارمنی داشتيم و اون شب ميرفتيم سراغش

هوا سرد شده و باز من به فکر خريدن يک کرسی چوبی افتادم. همه چی خوب پيش ميره.  از ديروز شروع به يادگيری فلش کردم و اميدوارم بتونم خوب ياد بگيرم. کلاس های دانشگاه هم خوب پيش ميره و مشکلی نيست.

علی همچنان مشغول شيطونيه و همچنان خرابکاری ميکنه روزی يکی دو تا ظرف ميشکنه و دفترهای داداشش رو خط خطی ميکنه و همه چيز رو ميخوره ببينه چه مزه ای ميده از پاکن بگير تا شامپو و کاغذ خلاصه هر دقيقه صداش در مياد که : وای چرا تلخه . چقدر سفته و خلاصه برای خودش عالمی داره

يه قرار شکمويی تو دوستانه ها گذاشتيم برای پنج شنبه  ميتونيد بياييد

ظهر جمعتون به خير

/ 4 نظر / 17 بازدید
tarikhe shafahiye asbagh

۱

tarikhe shafahiye asbagh

dostaneha.persianblog.ir آدرس دوستانه ها رو ميدادی :دی

مثل همه

ممنون که بلاخره لينکم رو گذاشتی راستی چه بلايی سر اين لينکا اومده بود