اسباب کشی

اونوقتها مادر بزرگ برامون هر ماجرا رو چندين بار تکرار ميکرد و تعدادی از نوه ها که کم طاقت تر بودند بلند ميشدند و ميرفتند و ما ها که ساعتها مامان تو گوشمون خونده بود بايد احترام بزرگ تر رو نگه داريد ميمونديم و ارز تکرار صحبت های مادر بزرگ لذت ميبرديم . داستان که تکراری بود ولی ديدن مادر بزرگ و لمس دستهای پر از چروک و دست نوازش مادر بزرگ يه دنيا برامون می ارزيد.

من هم دارم اسباب کشی ميکنم و ميرم يه وبلاگ ديگه به همين اسم تو بلاگ فا راه انداختم و يه سری نوه جديد پيدا ميکنم و يه سری دوستان تازه که حرفهای من براشون تکراری نشده باشه

اينجا رو هم گاه گاهی به روز ميکنم.

جمعه هم يه قرار ساعت ۱۱ تو پارک ساعی زمين بازی گذاشتيم که هر کس مايل باشه ميتونه بياد قدمش روی چشم

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Tila

خونه نو مبارک پس ميايم آنجا خدمتون

tina

webloget bahale pishe manam bia

parvin

YO! pEACE OUT!

نوید (کبود)یه وست

سلام دوست عزيز خاطرات جزابی داری به ما هم يه سری بزن www.kabood.tk or http://kabood.mihanblog.com va 50mg site www.kabood.5u.com

rainy

سلام وبلاگتون قشنگه بخصوص موزيک شادی که گذاشتيد انرژی مضاعف برای ديدن وبلاگ ميده موفق باشی

ali

دمت گرم. ادامه بده

عقب زنهای مملی

کارت عاليه وب جذابی داری موفق باشی اگه دوست داری خاطرات مارو بشنوی يه سری به وب ما بزن موفق باشی بای تا های

حسین جومونگ

سلام دوست من لینکت کردم لطفا لینکم کن بعد بمن خبر بده مرسی http//www.hosfish66.blogfa.com[گل

آخرین خاطره