عجب بارونی بود

سلام و صد تا سلام

اين هفته هم داره تموم ميشه . هفته بدی نبود . يه ورک شاپ درباره تبليغات و گرافيک بود رفتم و کلی اطلاعات جديد به دست آوردم .

 چند تا از بلاگرها در تماس بودم و کلی از صحبت کردن باهاشون لذت بردم .

محمود مشغول امتحانات و علی هم مشغول فراگيری اينه که يه جايی به نام دستشويی وجود داره که ميشه گاهی به اونجا رفت و مشکلش رو حل کرد .

عيد داره کم کم از راه ميرسه و بوی عيد رو من احساس ميکنم

دارم فلش ياد ميگيرم ولی به روش لاک پشتی پيش ميرم و خلاصه همه خوبند و فقط دلتنگ همه دوستان هستم  

/ 4 نظر / 32 بازدید
خاطرات یک مدیر

سلام. خوبی؟اهل بيت چطورند؟دلمان خيلی تنگ شده .يک قرار اين طرفها نمیذاری؟خوش با شيد.

sahar

سلام مرجان جون. چه عجب...... کجا بودی؟؟؟ دلم برات تنگ شده........

امین

سلام ببخشين اتفاقی من امدم اينجا و حرفاتونو خوندم ولی وبلاگ قشنگی دارين موفق باشين